سرانجام بد بختان

يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ * فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ * خَــالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَـاوَاتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ مَا شَآءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ؛ روزى [است] كه چون فرا رسد هيچ كس جز به اذن وى سخن نگويد. آنگاه بعضى از آنان تيره بختند و [برخى] نيكبخت و امّا كسانى كه تيره بخت شده اند، در آتش، فرياد و ناله اى دارند. تا آسمانها و زمين برجاست، در آن ماندگار خواهند بود، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، زيرا پروردگار تو همان كند كه خواهد. (هود/105 ـ 106 ـ 107)

امام على علیه‌السلام: فَمَن يَبتَغِ غَيرَ الإسلامِ دينا تَتَحَقّق شِقوَتُهُ، و تَنقَصِم عُروَتُهُ، و تَعظُم كَبوَتُهُ، و يَكُن ما بِهِ إلَى الحُزنِ الطَّويلِ وَ العَذابِ الوَبيلِ؛ هر كس جز اسلام در پى دينى برود، تيره بختى اش محقق و بند [خوش بختى اش] گسسته و افتادنش سخت است. بازگشت او به اندوه طولانى و عذابى ناگوار است. (نهج البلاغة: الخطبة 161)

امام على علیه‌السلام: هذا ما أمَرَ بِهِ عَبدُ اللّه ِ عَلِىٌّ أميرُ المُؤمِنينَ مالِكَ بنَ الحارِثِ الأشتَرَ. .. أمَرَهُ بِتَقوَى اللّه ِ و إيثارِ طاعَتِهِ، وَ اتِّباعِ ما أمَرَ بِهِ في كِتابِهِ مِن فَرائِضِهِ و سُنَنِهِ الَّتي لا يَسعَدُ أحَدٌ إلاّ بِاتِّباعِها، و لا يَشقى إلاّ مَعَ جُحودِها و إضاعَتِها؛ ـ در عهد نامه اش به مالك اشتر، زمانى كه او را حانوشت: اين، دستورى است كه بنده خدا امير المؤمنين، به مالك بن حارث اشتر مى دهد. .. او را فرمان مى دهد به پرواى از خدا و مقدم داشتن طاعت او بر هر چيز و پيروى از هر چه او در كتابش به آن فرمان داده است: از واجبات و سنت هايى كه احدى جز به پيروى از آن‌ها خوشبخت نمی‌شود و احدى هم جز به انكار و پامال كردن آن‌ها بدبخت نمی‌شود. (نهج البلاغة: الكتاب 53)

امام صادق علیه‌السلام: جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلی‌الله عليه و آله فَقالَ: ما قَبَّلتُ صَبِيّا قَطُّ. فَلَمّا وَلّى قالَ رَسولُ اللّه ِ صلی‌الله عليه و آله: هذا رَجُلٌ عِندي أنَّهُ مِن أهلِ النّارِ؛ مردى خدمت رسول خدا آمد و گفت: هرگز كودكى را نبوسيده ام. وقتى آن مرد رو گرداند [كه برود] پيامبر فرمود: اين مرد، در نزد من از اهل آتش است. (الكافي: 6/50/7)